نوشته: نسترن خسروی

«دوره بازگشت» شعر در ایران از اواخر دوره صفویه آغاز و در دوره قاجار به اوج خود رسید. شاعران بازگشت، شعر سبک هندی (کلیم کاشانی، صائب تبریزی و …) را دارای ارزش ادبی نمی دانستند و آن را پرتکلف می خوانند؛ به همین علت به پیروی از شعرای قدیم مانند: فرخی، انوری، سعدی، خاقانی و منوچهری پرداختند. دو دلیل مختلف برای این بازگشت ذکر شده است: گروهی (مانند ادوارد براون) معتقد هستند که بازگشت ادبی به دلیل مهجور ماندن قصیده سرایان در دوره صفویه و در نتیجه چرخش این شاعران به سوی مردم اتفاق افتاده است. در مقابل، دکتر احمد خاتمی علت بازگشت را ناتوانی شعرای این نحله از ایجاد بدایع و ظرافت های زبانی شعرای سبک هندی می داند. او می گوید «موضوعات و مضامین شعرای این دوره که مورد توجه گویندگان دوره بازگشت بوده است بیشتر توصیفات، مدح، وعظ و اندرز، مدایح و مراثی معصومین، داستانهای حماسی، تاریخی و دینی، داستانهای عاشقانه و غزل بوده است». فرم های شعری هم در این دوران تغییری نمی کنند اما تمرکز شعرا بیشتر بر قصیده و غزل بوده است.

بازگشت ادبی از اصفهان آغاز شد و پیشگامان آن سیّدمحمّد شعله اصفهانی و میرسیّدعلی مشتاق اصفهانی و میرزا محمّدنصیر اصفهانی بودند. این شعرا عموماً به شعر پیش از استیلای مغول تمایل داشتند و در غزلسرایی، سبک های عراقی و هندی و اصفهانی را در هم آمیخته بودند. البته همزمان با آن ها، شهاب ترشيزى و محمد على خراسانى که از اصفهان دور بوده اند نیز به سبک عراقی و خراسانی شعر می سروده اند.

این تحولات به تدریج بر نثر هم تاثیر گذاشت. عبدالرزاق بیگ دنبلی، متخلّص به مفتون، میرزا رضی، میرزاابوالقاسم قائم مقام فراهانی از جمله کسانی هستند که زبان ساده و کلمات روزمره را در نثر به کار گرفتند. نثر این دوره به سرعت شعر تحول نیافت اما تاثیرات آن ماندگار شدند.

در دوره ناصرالدین شاه که ایرانیان بیشتر با غرب آشنا شدند، سیر تحول نثر سرعت پیدا کرد. تاسیس دارالفنون و ترجمه کتب خارجی به این تحول کمک شایانی کرد. این دوره تاثیر محسوسی بر ادبیات دوره مشروطه گذاشت و از طریق نویسندگانی مانند محمدعلی فروغی وعلی اکبر دهخدا  به نثری کاربردی تر برای متون روزنامه ای و مجلات تبدیل شد.

منتقدان شعر بازگشت، آن را صرفاً تقلید از گذشتگان و فاقد اصالت و نوآوری می دانند. دیدگاه دیگر اما، «بازگشت» را به اعتلا رساندن شعر قدما و حرفه ای کردن آن تلقی می کنند.

نمونه ای از شعر مشتاق اصفهانی را در زیر می خوانیم:

گفتم ز صبر کار به سامان شود، نشد

طالع به حکم و بخت به فرمان شود، نشد

یا آنکه ترک او به جفا دل کند، نکرد

یا آنکه او ز کرده پشیمان شود، نشد

یا جان ز دام کفر خط او رهد، نرست

یا آن فرنگ زاده مسلمان شود، نشد

یا همچو شمع آتش هجرت کشد، نکشت

یا گلخن فراق گلستان شود، نشد

یا ذوق شهد وصل تو از دل رود، نرفت

یا عادتم به تلخی هجران شود، نشد

یا خود به کوی وصل تو دل ره برد، نبرد

یا جذبه ی تو سلسله جنبان شود، نشد

مشتاق یا به راه غمت جان دهد، نداد

یا مشکل فراق تو آسان شود، نشد