نوشته: نسترن خسروی

«شاعر متعهدِ اين وظيفه است كه انسان تنهاىِ وحشتزده از مرگِ مقدر را به زندگىِ جاودانه هدايت كند.»

فرانتس کافکا

سارتر معتقد بود نثر خود به خود متعهد به آزادی انسان و محصول آن است زیرا برخلاف شاعر که با کلمات به عنوان نماینده اشیا سر و کار دارد، «نویسنده با معنا سر و کار دارد». ادبیات جهان را برای انسان آشکار می کند، پس آن را تغییر می دهد. این تغییر انسان را به عمل وامی دارد یا به عمل او جنبه ای آگاهانه می بخشد.

معمولا این طور گفته می شود که نویسندگان متعهد بادقت تر از دیگران به دنیای اطراف خود می نگرند، پس آثار آن ها تحت تاثیر زمان شان است. آن ها با نشان دادن عمیق ترین لایه های دوران خود، آن را بازسازی می کنند. جرالد رپکین معتقد است متعهد بودن ادبیات به معنای زیر است: «مشارکت آگاهانه هنرمند در مسائل اجتماعی-سیاسی زمانه خود (در برابر جدایی خودخواسته یا عدم مشارکت سیاسی)، و ضرورت سیاسی خاصی که هنرمند در نتیجه این مشارکت حس می کند». چنین نویسنده ای اثر خود را به یک فرد، یک ایئولوژی یا یک نهاد متعهد می داند. اعتقاد او ممکن است در حوزه های اخلاقی، مذهبی یا زیبایی شناسانه جای بگیرد که هر یک نتایج ادبی مربوط به خود را دارد. مشکل زمانی پیش می آید که او به ارزش ها و اعمالی متعهد باشد که خارج از دغدغه های بلافصل هنر قرار بگیرند، یعنی زمانی که او به نیرویی سیاسی، اجتماعی یا مذهبی اما غیرزیبایی شناسانه متعهد باشد. تاثیر تعهد نویسنده باید از راهی کاملا ادبی و مطابق با ارزش های هنری اثر او سنجیده شود. با در نظر گرفتن این موضوع می توان تصمیم گرفت که آیا تعهد نویسنده نیرویی تباه کننده انسجام اثر ادبی او و تبدیل آن به پروپوگاندا است یا نیرویی در جهت خلاقیت زیبایی شناسانه.

نمی توان کتمان کرد که گاهی استانداردهای زیبایی شناسانه و ارزش های انسانی اساسی در برخورد با هم قرار می گیرند. تعهد سیاسی دو مشکل مرتبط را به وجود می آورد: ۱. هنرمند به عنوان انسانی که در شرایط اجتماعی خاصی زندگی می کند و به راه حل های سیاسی منطبق با آن نیاز دارد، اخلاقا متعهد است راه حلی برای این مشکلات بیاندیشد و با جامعه خود همراهی کند؛ ۲. هنرمند باید در کنار ارائه راه حل، انسجام زیبایی شناسانه اثر خود را حفظ کند.

شاملو معتقد است تعهد هنرمند باید «فارغ از قید و بند فرقه گرایی و تحزب» باشد و انسان را مد نظر دهد. اثر هنری باید پیش از هر چیز «هویت هنری» خود را داشته باشد و هم زمان شورانگیز باشد. او تاکید دارد که هنر می تواند توأما زیبا و مفید باشد. خنثی بودن شرم آور است و هنرمند باید آنچه را با پوست و گوشت خود حس کرده به صورتی هنرمندانه ارائه کند.