نوشته: نسترن خسروی

از احمد شاملو ترجمه های بسیاری به جای مانده است. عده­ ای او را مترجمی هوشمند می ­دانند که برگردان هایش به زبان فارسی می ­توانست همان حسی را به مخاطب فارسی ­زبان القا کند که اگر آن اثر از ابتدا به فارسی نوشته شده بود. گروه دوم معتقدند برگردان ­های او اثر را از شکل اولیه خود بسیار دور کرده است.

بهزاد کشمیری­پور معتقد است که او دست به بازسازی اشعاری زده که «نه تنها به لحاظ زبانی رام او می­شدند، که به لحاظ مضمون نیز به جهان شاعرانه­ی او نزدیکی فراوان دارند». شاملو، خود، در مقدمه‌ی کتاب «همچون کوچه ای بی انتها»، که مجموعه شعری از آثار شاعران مختلف است، می‌نویسد: «چون ترجمه‌ بسیاری از این اشعار از متنی جز زبان اصلی به فارسی درآمده و حدود اصالت آن ‌ها مشخص نبوده ناگزیز به بازسازی آن ها شده‌ام. اصولاً مقایسه‌ برگردان اشعار با متن اصلی کاری بی ‌مورد است. غالبا ترجمه‌ شعر جز از طریق بازسازی شدن در زبان میزبان امر بی ‌حاصلی است…». و « گاه يك شعر به تمامى و كلمه به كلمه قابل انتقال است. اين تجربه‏ئى است كه شخصاً از ترجمه پاره‏ اى از شعرهاى لوركا دارم. گاهى هم شعرى هست كه به طور دقيق به زبان ديگر در نمی ‏آيد. در اين صورت مى ‏توان از ترجمه دقيق آن چشم پوشيد و در عوض به بازسازى آن پرداخت. منتها اين صورتِ بازسازى شده بايد چنان رنگ و بوى متن اصلى آن را داشته باشد كه انگار شاعرش آن را به اين زبان دوم سروده. نمونه بارز اين‏ گونه ترجمه ها رباعيات خيام فيتز جرالد است».

باور شاملو به ترجمه شعر به مثابه بازسازی چنان قوی است که در نامه ای به حسن فیاد هر شعری را قابل ترجمه نمی­ داند و می نویسد: «زحمت بى ‌نتیجه‌ اى کشیده ‌اى. این شعرها فقط به‌ درد سیاهان ‌امریکا مى ‌خورد و قابلیت تعمیم ندارد. مى ‌توانى آن ‌ها را جائى زیر چنین عنوانى چاپ کنى:سیاه از امریکا سخن مى‌گوید». اما این دیدگاه نسبت به ترجمه مانع از تاکید او بر مقابله ترجمه با متن اصلی نمی شود.

در سال 1351 شاملو در مقاله ای با عنوان «مگر تعهد در قبال زبان، نیمی از تعهد اجتماعی نویسنده نیست؟» بر بومی کردن زبان متون ترجمه شده و استفاده از امکانات زبان فارسی در انتقال حال و هوای متن اصلی در ترجمه تاکید کرد. او درباره برگردان خود از رمان «دن آرام» می نویسد : «من ‌دن‌آرام ‌را وسیله ‌ای ‌رام ‌یافته‌ بودم‌ برای پیش‌نهاد زبانی ‌روایی ‌به ‌نویسنده‌گان ‌فارسی‌زبان‌. به ‌دلیل ‌آن‌ كه ‌فضلا بی‌ این‌ كه ‌معلوم ‌باشد مشروعبت ‌فتواشان ‌را از كجا آورده‌ اند زبانی ‌به‌ كار می ‌برند كه‌ ربطی ‌به‌ زبان ‌زنده ‌و پویای ‌مردم ‌ندارد … من نمی دانم چرا و به سود چه چیز باید از کلمات و ترکیبات جا افتاده و صیقل خورده ای نظیر واسه و همچین و شناسه ی معرفه ای برساخته مردم از قبیل « ه » در کلمات درخته و دختره و شوهره و خانمه چشم پوشید و مثلاً از نوشتن این جمله با همه ی فصاحت و دلالتش اکراه داشت: « دوتا پسر بچه از کوچه رد می شدند که بزرگه دست کوچکه را گرفته بود». او همچنین اضافه می کند که در برگردان خود «شلختگی»های متن اصلی را نیز تصحیح کرده است. به این ترتیب شاملو بر ضد «زبان ادبی» می شورد و «ضد ادبیاتی» را بنیان می نهد که قصد دارد پویایی زبان عامه را جایگزین زبان شسته و رفته ادبی نماید و با این کار پیام متن ادبی را به کوتاه ترین شکل ممکن به سوی خواننده شلیک کند.

در زیر بازسازی شاملو از یکی از اشعار لنگستن هیوز آمده است:

آهای، اُرکسِ جاز

آهای ارکس جاز،

اون رِنگو بزنین!

واسه اربابا و خانوماشون

واسه دوکا و کنت ها

واسه قرتی ها و اون کاره ها

واسه میلیونرای ینگه دنیایی

واسه معلمای مدرسه

اون رنگو چاق کنید

تا حسابی کیفور شن.

 

آهای ارکس جاز،

اون رنگو بزنین!

شماها اون رنگو که خوب بلدین

اون خنده ها و اون گریه ها رو.

شماها اون رنگو که خوب بلدین.

 

آهای ارکس جاز، اون رنگو بزنین!

شماها می تونین به هف زبون اختلاط کنین

گاس چند زبونم بیش تر

حتا اگه اهل جرجیا باشین.

 

«-جیگر! میشه منم با خودت ببری خونه؟

-البته!».

Jazz Band in a Parisian Cabaret

by Langston Hughes 

,Play that thing
!Jazz band
,Play it for the lords and ladies
,For the dukes and counts
,For the whores and gigolos
,For the American millionaires
And the school teachers
.Out for a spree
,Play it
!Jazz band
You know that tune
,That laughs and cries at the same time
.You know it

?May I
,Mais oui
!Mein Gott
,Parece una rumba
!Play it, jazz band
You’ve got seven languages to speak in
,And then some
,Even if you do come from Georgia
?Can I go home wid yuh, sweetie