نوشته: نسترن خسروی

استعمار بریتانیا زبان و ادبیات این کشور را به تمام نقاط دنیا معرفی یا تحمیل کرد. زبان انگلیسی، امروز، زبان اول کشورهایی در تمام قاره های جهان است و به همین دلیل ادبیات این کشور نیز برای قرن ها معرف حضور جهان بوده است. مستعرات مختلف، این ادبیات غنی را غنی تر کردند. آن ها واژه های بومی، مناظر طبیعی، دردها، هویت، افسانه ها و حکایت های خود را به ادبیات انگلیسی بخشیدند و پس از استقلال هم بسیاری از مصائب و مشکلات دوران استعمار را در ادبیات داستانی و شعر خود به تصویر می کشند.

کشورهای کوچک باربادوس و بلیز در کارائیب نمونه های به نسبت ناشناخته کشورهای انگلیسی زبان هستند که تنها در نیمه دوم قرن بیستم استقلال خود را از بریتانیا به دست آوردند. مردم این کشورها عموما برده های سیاه پوست سابق هستند که با اندک بومیان آمریکای مرکزی و سفیدهای انگلیسی آمیخته اند. زبان مردم باربادوس و بلیز کریول Kriol است که ملغمه ای است از زبان انگلیسی و زبان های آفریقای غربی. زبان رسمی انگلیسی است اما واژه های کریول را همواره می توان در ادبیات این دو کشور یافت. ادبیات بومی این مناطق، پیش از قرن ۱۶ و آغاز استعمار و برده داری، شامل ادبیات شفاهی به صورت حکایت های بومی، افسانه ها، اسطوره ها، ترانه، شعر، ضرب المثل و معما بوده است. در طی قرون ۱۶ تا ۱۹ میلادی، شکل غالب ادبیات در این کشورها زندگی نامه بوده و امروزه شعر و ادبیات داستانی که ادیبان این کشورها تولید می کنند اغلب با موضوعاتی مثل محیط طبیعی بومی، مهاجرت، زنان، گذشته استعماری و بحران هویت نوشته می شود. جرج لمینگ George Lamming رمان نویسی برجسته و ادوارد کامااُ بریث ویت Edward Kamau Braithwaite شاعری توانا است که هر دو اهل باربادوس هستند. زی اِجل Zee Edgell رمان نویس معروف اهل بلیز و جرج سیمور گب George Seymour Gabb از شاعران این کشور می باشد.

شعر زیر به نام «آزادی» سروده شاعر باربادوسی لیز وارد Liz Ward است که در بزرگداشت استقلال این کشور از پادشاهی بریتانیا سروده شده است.

سر برون آورد خاک

از دل دریای رام

در زمان بی زمانی

یکه و تنها

در دلش مرجان و آتش

مأمنی از کشف بی پایان

**

کهنه اندوهی حریص خاک

دست او بر سرزمینی ناب

این زمین دیگر

نه بستر، پرنیان خواب

**

از میان آب های پُر ریا

جمعی از ارباب و برده سوی خاک

دشت ها ویران شده از پنبه ها

حرص تنباکو در آن ویرانه ها

**

سود ارباب از فروش نی شکر

خسته و بی مزد کار کارگر

ترس ارباب ستم از زیردست

تا که عمر سروری ها هم گذشت

**

خشم، حتی بر طبیعت چیره شد

خاک را دیگر نه باری ماند و بن

بار دیگر که تنعم خواستید

ناروا این درد را یاد آورید

**

کشتزاران خالی از کشت و رها

با خلیج، آشوب و شورش آشنا

پس خروش و شورش و آزادگی

مطلعی شد بر رهایی زمین