ترجمه: حمیدرضا طهمورث

 

جولین بارنز Julian Barnes منتقد و نویسنده انگلیسی در گفت ­وگوی خود با نشریه پاریس ریویو Paris Review در سال ۲۰۰۷، برداشت خود از ادبیات را این چنین بیان می­ کند:

به ترین راه برای بیان حقیقت؛ فرایندی برای ساخت دروغ های عظیم، زیبا و مرتب که بیش تر از هر چیدمانِ دیگری از وقایع، حقیقت را بیان می کند. ورای این، ادبیات خیلی چیزها است، مثلاً لذت بردن از زبان و بازی با آن و هم چنین راه صمیمانه و کنجکاوانه ای برای ارتباط با آدم هایی که هیچ گاه آن ها را نمی بینی. نویسنده بودن به شما حسِ حضور در تاریخ را می دهد. حسی که اگر نویسنده نباشید کم تر درکش می کنید.

فکر می کنم یک کتاب بزرگ – جدا از کیفیت هایی مثل قدرت روایت، شخصیت پردازی، سبک و این طور چیزها – کتابی است که جهان را طوری توضیح بدهد که قبلاً توضیح داده نشده و این را کسانی متوجه می شوند که موقع کتاب خواندن، مسئله بیانِ حقیقت های تازه را در نظر دارند – حقیقت هایی درباره جامعه یا این که زندگی عاطفی آدم ها چگونه پیش می رود، یا هر دو، – حقیقت هایی که پیش از آن کتاب در دست رس نبودند، در مدارک رسمی و اسناد حکومتی و روزنامه ها و تلویزیون که دیگر اصلاً نبودند. مثلاً حتی کسانی که مادام بوواری Madame Bovary را محکوم می کردند و هنوز هم فکر    می کنند باید ممنوع شود، حقیقت چهره آن نوع زن، در آن نوع اجتماع، را تشخیص داده بودند، چیزی که پیش از ظهورش در ادبیات با آن رو به رو نشده بودند. به همین دلیل است که رمان این قدر ترس ناک است.