نوشته­:‌ مهرانگیز اشراقی

در قرن بیستم با اوج ‌گیری علوم روان ‌شناسی و جامعه‌ شناسی، بار دیگر گرایش به نگارش خود زندگی ‌نامه‌ ها یا خویش ‌نامه ‌ها رواج یافته و علاقه ‌مندانی در میان جمع کتاب ‌خوان ‌ها پیدا کرده است. یک اثر خود زندگی ‌نامه در ذات با کتاب‌ های خاطرات فرق دارد و اگرچه بر سرگذشت نویسنده متمرکز است، بر خاطره‌ ها و احساس‌ ها و عاطفه ‌های نویسنده نگاهی ژرف‌ تر و باریک ‌بینانه ‌تر دارد. 

 گونه‌ای از این آثار با هدف نقدی جدی و اثربخش بر ضد یک نظام تمامیت‌ خواه – که نویسنده‌ی اثر در آن زندگی می‌ کرده است – به رشته‌ی تحریر در می‌ آیند. در این دست از خود زندگی ‌نامه ‌ها افسردگی‌ و اندوه برخاسته از ستم ‌های رژیم یا گزارش مبارزات نویسنده با دستگاه خودکامه پررنگ است.

کتاب «بازگشت: پدران، پسران و سرزمین مابینشان»، نوشته‌ی هشام مطر را باید در این دسته از انواع خود زندگی ‌نامه ‌ها قرار داد. نویسنده‌ی لیبیایی‌الاصل این کتاب پیش از این کتاب با دو اثر داستانی و نیز مقالاتی که در مجلات و روزنامه ‌ها به چاپ رسانده، شناخته شده است. در کتاب بازگشت وی به روایت شرح زندگی خویش می‌ پردازد. اما آنچه زندگی این نویسنده را حائز اهمیت و قابل ‌روایت می‌ کند اثراتی است که اوضاع سیاسی و حکومتی کشور لیبی بر زندگی او و خانواده‌ اش برجا می‌ گذارد. ربوده‌شدن و سرنوشت نامعلوم پدر هشام مطر، جاب‌الله مطر، مسئله ‌ای است که کتاب حاضر را خواندنی و سرگذشت این نویسنده را قابل ‌تأمل می ‌کند.

جاب‌الله مطر که در دوران جوانی یکی از افسران حکومت ملک ادریس، پادشاه لیبی بوده، در کودتای سال ۱۹۶۱ و روی کارآمدن حکومت معمر قذافی، خلع درجه‌ شده و با هدف دور نگه داشتن وی از فضای سیاسی کشور، برای انجام امور اداری در سازمان ملل به کار گمارده می ‌شود. جاب‌الله که ابتدا به حکومت جدید خوش‌بین بود امید داشت که خیلی زود به کشور بازگردد و برای آبادانی آن بکوشد. اما پس از گذشت چند سال به ماهیت واقعی رژیم قذافی پی ‌برد و بر آن شد که فعالیت ‌هایی زیرزمینی علیه آن آغاز کند که از چشم رژیم دور نماند و در نهایت به زندانی ‌شدن او و سپس به مفقودالاثر شدنش انجامید.

کتاب بازگشت روایت جست ‌و جوهای هشام مطر است که در کورسوی نور شمعی که هر لحظه بیم خاموش شدنش می ‌رود، به دنبال یافتن هرگونه ردّ پایی از پدر است. او در این گشتن ‌ها پای صحبت افرادی می ‌نشیند که هر یک به‌ نوعی از رژیم قذافی زخم خورده و سال‌ هایی از عمرشان را در بدترین شرایط در زندان‌‌ های مخوف رژیم قذافی، خصوصاً زندان ابوسلیم، سپری کرده ‌اند. هشام در بازگشت به کشورش، پس از ده‌ ها سال با خانواده ‌اش رو به ‌رو می ‌شود؛ خانواده‌ ای که به گفته‌ی خودش: «همه‌ی شما با همدیگر بزرگ شده‌ اید. تغییرات صورت و رشد بدن همدیگر را دیده ‌اید؛ درحالی‌که من سی سال است که شما را ندیده‌ ام…» وی در مصاحبت با آنان با داستان ‌هایی از زندگی پدرش مواجه می‌ شود که تا به آن لحظه از آن‌ ها آگاه نبوده است. روایت این داستان ‌ها از زبان اقوام و دوستان پدرش گاه او را به نقب ‌زدن به گذشته و دوران کودکی‌ اش وا می ‌دارد که خواندنی است.

هشام مطر علاوه ‌بر پرداختن به ابعاد زندگی پدرش، در بخش ‌هایی از کتاب از فعالیت ‌های خودش برای یافتن پدر و نیز تلاش ‌هایش برای آزادی زندانیان حکومت قذافی سخن می‌ گوید. در این بخش ‌ها و در خلال روایت این تلاش ‌ها نمایشی از مکر و دغل ‌کاری حکومت قذافی پیش روی خواننده آشکار می ‌شود که بازیگر این نمایش سیف‌الاسلام، پسر ارشد قذافی است که با چهره‌ی یک دوست و خیرخواه با هشام وارد گفت‌ و گو می ‌شود. او به هشام قول می ‌دهد که از سرنوشت پدرش اطلاعاتی به او بدهد و نیز برای آزادی زندانیان تلاش کند و در عوض از وی خواسته‌ هایی به نفع رژیم قذافی دارد. پاسخ هشام به او خواندنی است: «ما آن‌ قدر از بی ‌عدالتی عذاب کشیده‌ ایم که در حال حاضر دیگر در شرایطی نیستیم که از ما بخواهید باز خودمان را در معرض خطر قرار دهیم. این فرصتی برای شماست که راجع به این رنج و عذاب صحبت کرده و دامنۀ آسیب‌ های صورت‌گرفته را محدود کنید. حقیقت را به دست ما برسانید.» و در نهایت نیز خیلی زود برای او نیز همچون پدر، ماهیت این طرح و نقشه‌ ها آشکار می‌شود.

هشام مطرِ داستان ‌نویس از ایجاد کشش داستان به ‌خوبی آگاه است، پس فصل ‌های کتابش را طوری چینش می‌کند که خواننده را تا آخرین خط کتاب مشتاق دانستن و یافتن ردّی از شخصیت اصلی داستان که همانا پدرش است، با خود همراه می‌ کند. در هر یک از ۲۲ فصل کتاب مضمونی محوریت می ­یابد و حول ‌و حوش آن فضایی ساخته می ‌شود که برای خواننده تصویری مرکزی می ‌آفریند که ماندگاری در ذهن را بیشتر می‌ کند. اگرچه خواننده هم همچون هشام و برادرش، زیاد، هرگز به این قطعیت نمی ‌رسد که جاب‌الله مطر توسط رژیم قذافی به قتل رسیده است، اما گویی هدف کتاب تنها پدر هشام و سرنوشت او نیست؛ که روایتگر سرنوشت همه‌ی پدرها و پسرهایی است که  سال‌ ها و به حکم قدرت حاکمه از همدیگر و نیز گاه از سرزمین ‌شان دور مانده ‌اند. هشام از پسرانی می‌گوید که دور از پدر رشد یافته ‌اند، مرد شده‌ اند و در مواجهه با پدری که در زندان‌ موی سپید و چهره پیر کرده‌، از شناخت او عاجزند و نیز از درد جانکاه پدرانی سخن می ‌راند که پسران برومند خودشان را که زمان دستگیری پسربچه ‌ای بیش نبوده ‌اند، به جا نمی‌ آورند.

کتاب “بازگشت: پدران، پسران و سرزمین مابینشان” در سیصد صفحه با ترجمه ی شبنم سمیعیان از طرف نشر کتاب کوله ‌پشتی به چاپ رسیده است.