محمد عزیزی، نویسنده، شاعر، منتقد، پژوهش گر، مدرس ادبیات و مدیرمسئول نشر روزگار و سردبیر مجله اجتماعی، فرهنگی، ادبی رودکی در گفت و گوی اختصاصی با ملپومن تعریف خود از ادبیات را بدین گونه ابراز می کند:

در تعریف ادبیات و ماهیت و جهت آن بسیاری از بزرگان سخن ها گفته اند که نمی خواهم به نقل آن ها و ردیف کردن اسامی گوناگون از قبیل تولستوی، سارتر و … بپردازم! بلکه می خواهم به عنوان کسی که بیش از چهار دهه است، خواننده و مدرس ادبیات درسطوح گوناگون بوده است و خود نیز دستی بر آتش داشته، دریافت خودم را در این باره مطرح کنم!
ادبیات به نظر من زبان زندگی و آیینه‌ احساسات و عواطف بشر در طول حیات مادی و معنوی اوست!
تصویر و خلق دوباره ی بشر توسط کلمات است! … یک خلقت مجدد و البته بسیار شگفت انگیز که قبل از همه خود خالق (نویسنده، شاعر) را به حیرت می افکند! … به عبارتی برای او هم همان اتفاقی می افتد که خالق مطلق هستی فرمود: فتبارک الله احسن الخالقین!
این همان حیرت در اثر خلق یک اثر ادبی است که در حالتی شبیه خلسه، کشف و شهود و به عبارت دیگر تاخت و تاز جان عاشق و داغدار آدمی شکل می گیرد … اتفاقی که برای مولانا، حافظ، سهروردی، صادق هدایت و …. افتاد!
ادبیات آیینه ی روح سرگشته ی آدمی است که به کمک کلمات تصویر می گردد!
به همین دلیل است که همواره جذاب و مطلوب و خواندنی و به روز است!
شعر رودکی، فردوسی، عطار و … داستانواره های بیهقی و تذکره الاولیا و … همواره خوانده خواهند شد!
ادبیات نه سایه ی زندگی بلکه خود زندگی است! … زندگی در ادبیات راستین، نقش ماندگارتر و جلوه و زیبایی بیشتری دارد!
ادبیات تنفس گاه زندگی است! ادبیات تحمل دشواری زندگی روزمره را برای ما آسان تر می کند … ادبیات راه گشای ما در عبور از شداید حیات مادی ما است. به وسیله ادبیات است که هویت، اخلاق، تعادل و تفکرمان شکل می گیرد!
تصور زندگی بشر، منهای ادبیات، تقریبا غیرممکن است! …
گاهی ممکن است خود ما ندانیم اما واقعیت این است که ما شب و روز در حرف زدن و مراودات اجتماعی خود با عصای ادبیات راه می رویم! …
از « توانا بود هرکه دانا بود…» فردوسی بزرگ بگیر و بیا تا مثلا « اهل کاشانم … روزگارم بد نیست! تکه نانی دارم ….» سهراب سپهری و …
ادبیات جان زندگی و تمام هویت فرهنگی ما است! …
جدی تر بخوانیم و بهتر ببینیم! …

گفت و گوی کامل را در دوماهنامه شماره ۱۲ بخوانید.