لائیک

هیچ خدایی را نَشناسم نه شِناسم
نه الله را نه راما را نه گانش را نه بت ها را
چشمهایش آغاز لاییک شدنم بود.

آغوش


از کل جهان، آغوشت را به استعمار خواستم …
انگلیس تر از من کِه بود که :
هندوستانم را ربود.

 

بهار ۷۹


به وقت آخرین سوزِ زمستان
که آید این عید به دستان
مانَدَم تمام تورا به چشمان
میان این سیلِ برف و بوران
توایی میان یادِ یاران
مبارک باشد این روزِ بهاران؟

که رخت بربسته و برکنده ای دل
رها کردی منو بردی تو از دل
قرار و صبری و آرام و خوابی .
تو آن عشق کهن ،آن یار نابی
که در من مانی و بر من نیایی
تو آن بالابلند و چشم خماری
به روی چشم من همچو نگاری .
بیا مردی کنُ بازآ تو یارا
که عطرت مانَد این شهرو دیار را


نقد نمونه اشعار صبا شهسواری

 

امیر آشوری

 لائیک

حفظ جذابیت در شعری بدین کوتاهی کار بسیار دشواری است که شاعر تلاش کرده با آهنگین کردن خطوط و استفاده از واج ­آرایی از عهده اش برآید که در دو خط نخست شعر به خوبی پیاده شده، اما در خط پایانی که نقطه اوج روایت شعر هم هست آهنگی شنیده نمی ­شود که البته شاید این هم تعمدی  بوده تا نشانی بر ویرانی ای باشد که راوی پس از دیدن چشمان معشوق احساس کرده است. شعر، به لحاظ محتوایی کار یک دستی است، اما به نظر می­ آید پرداختن به این موضوع تا حدی نخ نما شده است: یک خط مستقیم روایتی که در سه خط خلاصه می شود و شاید بهتر بود برای توصیف تفکری با این وسعت، قالب شعری طولانی تری استفاده می شد و تا بتوان روایت را با استفاده از آرایه های زیبا و زبانی گیرا پیش برد. بدین صورت شاید به نظر نمی آمد شاعر در پی خلاصه کردن و ساده جلوه دادن تفکری گسترده و پیچیده است. اگرچه می توان اشاره کرد که یکی از ویژگی های شعر کوتاه تکان دهنده بودنِ آن است که خط پایانی این شعر تا حدی این ویژگی را فراهم می کند. اما کار به لحاظ پرداخت به شدت کهنه است، یعنی موضوع، پرداخت منسجم و قوی ای ندارد که احتمالاً همان کوتاه بودنش دلیل این برداشت خواننده خواهد بود. و اگر بخواهیم با این زاویه به شعر نگاه کنیم که تمامی موضوعات بشری که دست مایه کار هنری می شوند تکراری اند، پس هنرِ هنرمند می تواند با یک پرداخت درست به کار جان ببخشد، که متأسفانه به نظر می رسد این کار به اندازه کافی پرداخت نشده است.

آغوش

فرم شعر به کاریکلماتور نزدیک­ تر است و اگر از این منظر آن را مورد نقد قرار دهیم کار جالبی است و موضوع نویی دارد. اما از لحاظ شعری بسیاری از ایراداتی که به شعر کوتاه وارد است و درباره شعر نخست هم بدان پرداختیم را می توان ذکر کرد، با این تفاوت چشم گیر که موضوع انتخابی در حافظه جمعی اکثر مردم دنیا جای گاه ویژه ای دارد و این ویژگی به شعر/ کاریکلماتور جنبه ای جهانی می بخشد و به جذابیت آن می افزاید.

بهار ۹۷

صحبت از کار سوم دشوارتر است چرا که وزن و عروضِ به کار گرفته شده در برخی قافیه ها نشان از نوعی درهم ریختگی دارند: «تو آن بالابلند و چشم خماری» و بسیاری از قافیه های دیگر که به نظر می رسد از نظر وزن و آهنگ با باقی قافیه ها هم خوانی ندارد.

نکته دومی که در این شعر بسیار به چشم می آید کاربرد زبان یا لحن محاوره ای در کنار واژه هایی است که در اشعار کهن به کار گرفته می شد؛ برای مثال «بیا مردی کنُ بازآ تو یارا» یا «رها کردی منو بردی تو از دل»؛ شاید از دید برخی، چنین کاری امروزی کردن شعر کهن تلقی شود و به ترفندهایی بماند که امروزه در بسیاری از قالب های نوین همچون غزل مدرن نیز به کار گرفته می شود، ولی از سویی دیگر کار خواندن را نیز دشوار می سازد و گاه از لذت خواندن و روانی شعر می کاهد.

در پایان باید ذکر کرد صبا شهسواری، به قول شاملو، برای شاعری تمام و کمال شدن به تحول نیاز دارد تا بتواند روایت خود را داشته باشد و برای چنین تحولی به خواندن و تجربه هایی این چنینی از جنس نوشتن و دورریختن و نوشتن و نقد شدن نیاز دارد.