۱

باد اشکهایم را با خود برد
امشب حوالی دل خوشی هایت
بارانمیبارد
با طوفان بعدی خاطراتت به گل
مینشیند
حوالی لبخندهای معشوقه ات برف
میبارد
و هوای رابطه سرد میشود،سرده سرد
شال گردنت را محکم تر ببند

۲

مرا اندکی جان مانده در بدن
اندکی راه نرفته
شده پیاده بیایم
میرسانم جانم را به تنت

میروم در تک تک سلول ها که نه، در
تک تک مولکول های بدنت
چنان متاستازی دهم در جانت که ذره
ذره جان دهی در وجودم
بشوی من
خوده خوده من
شبیه روزهایی که نبوده ای
شبیه شب هایی که ندیدمت

۳

من تلخی یک حادثه ام
که تکرار میشوم هر صبح و میخوانیم
هر شب به آغوشی که نیست
که ندارمش
که نمیبینمش


نقد نمونه اشعار مهزاد کاری

 

نیلوفر خسروی 

از آن جایی که شعر کوتاه همیشه توانایی نشان دادن قدرت زبانی و آگاهی شاعر از فرم را ندارد، نقد نوشتن روی آن نیز کار بسیار دشواری است. باید به این نکته هم توجه کرد که شعر کوتاه اگر به اندازه کافی گیرایی نداشته باشد و شگفتی ای را که معمولاً از آن انتظار می رود به خواننده وارد نکند یا او را به فکر وا ندارد رنگ تکرار به خود می گیرد و صرفاً به تصاویری سریع و کوتاه تبدیل می­شود که کنار هم قرار گرفته اند بدون این که شناخت شاعر از امر شاعرانگی را نشان بدهند. اما از آن سو برخی شعرهای کوتاه دقیقاً به دلیل کوتاه بودن شان و پنهان کردن امر بدیهی در لابه لای لایه های زبانی خواننده را به فکر فرو می برند و تبدیل به کاریکلماتورهایی می شوند که علاوه بر گیرایی، شاعرانه هم هستند، شاید ریچارد براتیگان Richard Brautigan از نمونه شاعرانی بود که از پس نوشتن چنین شعرهایی برآمد.

نکته دوم درباره شعرهای صرفاً عاشقانه یا رمانتیکِ برآمده از حس و حال شاعر است. کسی نمی تواند عاشقانه بودن شعر را به خودی خود منکر شود اما این عاشقانگی باید در فرم و زبان شعر ملموس باشد، باید خواننده از چیدمان واژگان و حسی که از خواندن شعر دریافت می­کند متوجه عاشقانه بودن شعر شود و نه تنها با خواندن واژه گانی مانند باد، باران، دلتنگی و سکوت. شعر باید عشق و دلتنگی را نشان دهد و نه این که از آن بگوید.

متأسفانه شعرهای مهزاد کاری در دسته اول شعرهای کوتاه قرار می گیرند و عاشقانگی شعرها هم از واژه گان گوش­ آشنا است و نه از فرم و چیدمان شعری. اگرچه او در شعر نخست تلاش کرده با به کار گیری عناصر طبیعی امر عاشقانه را با طبیعت پیوند بزند و چرخه طبیعت را در چرخه عشق و از دست دادن پیدا کند که تلاشی است شبیه به شاعران دوره رمانتیک در ادبیات غرب. شاید اگر تأکید بیش تری بر طبیعت وجود می داشت و به صورتی غیر مستقیم تر به روابط انسانی اشاره می شد تا خواننده را به فکر فرو ببرد این تلاش موفق تر می بود و حتی امکان پیاده کردن یک خوانش طبیعت گرایانه را نیز به شعر می داد.

شعر دوم که باز هم عاشقانه ای رمانتیک است تلاش شاعر در نشان دادن تصویری متفاوت از عشق کمی ثمر داده و اگرچه بازی لفظی با خود بودن و یا دیگری (معشوق) بودن از ادبیات کهن تا به امروز بخشی از ادبیات ما بوده است، اما هنوز در شعر مهزاد کاری تصویرِ به نسبت نویی دارد که باعث دلزدگی نمی شود؛ با این همه شعر دوم نیز به قول شاعران حجم از بُعد نوشتاری و صرفاً گفتن به بعد جدیدتری نمی پرد و دلتنگی و یکی شدن با دیگری در متن بروز ضعیفی دارد.

شعر سوم شاید به خوبی مفهوم تلخ کامی را در دو سطر پایانی با واژه گان (که ندارمش/ که نمی بینمش) می رساند و نشان می دهد. نداشتن و ندیدن، تصویر صرف نیستند و به صورت ضربه هایی تأثیرگذار با بازی آوایی حرف «شین» عمل می­کنند و خواننده را در بهت و شگفتیِ نبودن چیزی یا کسی رها می­ کنند و شعر به موقع تمام می شود. شاید چیزی که در عمق این اشعار کم رنگ است وجود و حضور شاعری است که از باید از خودش بگوید.