نوشته: عارفه خانمحمدی هزاوه

ادبیات کودک، جهان امنی است برای نویسندگان بزرگسال تا بتوانند حقیقت هایی که در کودکی تجربه کرده اند را با زاویه دید جدید و هنرمندانه تر به خواننده گوشزد کنند. خواننده ای که ما مطمئن نیستم فقط کودک باشد چرا که نمی توان مرزی برای انتقال احساسات در ادبیات قائل شد. گرچه در قصه ها و شعرها با مخاطب کودک، با یک راوی غیر قابل اعتماد مواجه هستیم، اما نباید فراموش کنیم که این راوی برای مخاطب بزرگسال خیلی جذاب و دوست داشتنی است. چرایی اش شاید برمی گردد به تمام آن موضوعاتی که بزرگسال با همه توانایی هایش نمی تواند برایشان زمانی بگذارد، شاید به ظاهر موضوعات پیش و پا افتاده ای باشند، اما غافل از این که تمام بینش امروز بزرگسالان  از دل کودکی همین راوی غیر قابل اعتماد بیرون می آید. نوعی راوی که سانسور شدنی نیست.

شاید بهتر باشد بگوییم که ادبیات کودک دردودل بزرگسالی است که باور ندارد کودکی را از سر گذرانده. داستان ها و قصه ها با مخاطب کودک می تواند تنها مکان برای تجربه احساسات مشترک بین بزرگسال و کودک باشد. کودک با فرهنگ و زبان و احساساتی متفاوت آشنا می شود و بزرگسال چه مخاطب و چه نویسنده می خواهد به تجربه ای دوباره از کودکی برسد. بزرگسال نیازی تمام نشدنی به ادبیات کودک دارد اما این نوع از ادبیات فقط و فقط نیازمند توجه کودک است.

شعر و داستان به کودک می آموزد که خود را کشف کند. گاه خود را شبیه شخصیت هایی ببیند که هیچ شباهتی به آن ها ندارد، این موضوع باعث می شود در برخورد با انسان های متفاوت با خود حس دوستانه ای را از قبل در درونش داشته باشد، یا شاید گاهی خود خودش را در داستان بیابد. ادبیات می تواند کودک را با خود، طبیعت و هستی آشتی دهد و صلح درونی با تمام موجودات جهان را در دل او بکارد. نویسنده می تواند با فرازوفرودهای داستان، کودک را با خود همراه کند و این همراه شدن بی شک می تواند یکی از نشانه های نوشته موفق برای کودک باشد.

به نظر می رسد که  برای حفظ اصالت ادبیات کودک باید بیشتر تلاش کنیم چرا که نویسنده بزرگسال فقط نقش یک کودک را به عنوان  راوی در داستان ایفا می کند و خود، تماماً کودک نیست. پس توجه به این موضوع ضروری است که خلق جهان ادبی برای کودک، بدون حس و توجه ریزبینانه به او و خواسته هایش غیر ممکن است.

 کودک امروز، دنیای متفاوتی را تجربه می کند و از هوش اجتماعی بالایی برخوردار است. شاید بهتر باشد ادبیات کودک را خود کودکان تعریف کنند، با نقاشی هایی که برای یک داستان می کشند یا برداشت های بریده بریده ای که از شعرها و داستان ها دارند. ادبیات کودک مجموعه ای از تصویرهای ناپیوسته است که حس های گوناگونی در کودکان ایجاد می کند و هیچ کس جزآن ها نمی تواند طعم و بوی واقعی اش را کشف کنند. می توان به جرأت گفت که ادبیات کودک  فقط پلی است به ذهن کودکان که گاه کودک از آن عبور می کنند و به شخصیت های داستان می رسد و گاه شخصیت های داستان از این پل عبور می گذرند و به ذهن کودک دست می یابند و سعی در خلاقیتِ هرچه بیشترِ ذهن منفعل او دارند.