۱. اخراج

سرازیری های تند را
تند می دوی – دیدم
هفده سالهای با دیکتۀ ده
با فرقی از سر
تا چادر مدیر،
و گوشواره ای بدل به بهای مه در درختان
– من اگر بروم مدرسه ات هیچ ندارد…
.
راست می گفت،
با یک وجب نخ، بیرون کبریت…
. –
کتاب های مصور فلسفه ام دانۀ انار درآورد!
آقا!
جعبه های هدیه ات همه ماشین پلیس شد!

 

۲. فسانه

کنارم بمان!
تکیه بر شانه هایت موهایم را باز خواهم کرد،
انگشتانت را شانه کن
دل آرام که داغِ خشم بر تابِ تنت یخ می کند
شراب و شربتم شو
دندان بر تو گرگین نخواهم گشود هرگز
که همه زخم هایم را لیسیده ای دل آرامم،
رامِ رامم…
گرگی شو و با من بتاز تا خط اتصال آسمان و یخ
از حوض ستارگان ماهی بچین شام را
فسانه وار
برف ها را شکوفه کن دل آرامم..

 

۳. افغانی بگیرو:

دیگر غروب شده
بسیار خسته ام
پول های پاره را جدا کن و به پیشانی ام بکوب
که منتظر است:

پسرکم، سیاه کردۀ سوز سرما و گداختۀ تموز،
با هزار «الحمد» و «چهارقل» و « ناس»
و کیسه های کوچک «ناس»
و دخترم که تخم مرغ ها را تابه می کند هرشب با نیم روی اسید شسته اش…
پول های پاره را بده
که منتظرند:
مشت ها و پوتین ها
تا نزول بر باریکی گردنم،
تا فرود بر گودی گرده ام
تا غرور سُرخش پَر بکشد در چشم دختران
و بگوید: «افغانی بگیروست»
مردی در ایستگاه اتوبوس.

 


نقد نمونه اشعار پروین مرادی

 

فرانک دهقانی

۱. یکی از بارزترین ویژگی های ادبیات تأثیرگذاری و تأثیر پذیری است و گاهی این تأثیر آنچنان زیاد می شود که ردپای ابهام بر جای می ‌گذارد .”اخراج” اثریست که از تصادف بهره می‌ گیرد و در خطوطی از شعر گسستگی های زبانی را آنچنان بروز می دهد که معنی پشت پرده می ماند و هدف اصلی شاعر را در ساختار ناپیوسته شعر، با زبانی گنگ منعکس می‌ کند.

در سطور اول، شعر همچون جمله آغازین در “سرازیری تند” قرار می‌ گیرد و ناگهان دچار شکستگی شده و ضربان شعر گاهی کند می شود که این ‌شاید استفاده ای عمدی از محور شعر برای نشان دادن از هم گسیختگیِ شرایط حاکم بر آن است. در اصل، حال و هوای شعر نیز “مه آلود” است، به همین منظور شاعر با استناد بر «گوشواره ای بدل به بهای مه در درختان» سعی بیشتری در به بازی گرفتن کلمات و به فکر انداختن خواننده داشته است. علاوه بر این، آنچه در این ‌اثر آشکار است فضای ساختارشکنی است که با توجه به نظریه پست مدرن “ژان فرانسیس لیوتارد”، کلان روایت های پیشین (مدیر) را از میان بر می دارد و خرد روایتی با “دیکته ده” را به حرف می آورد و به زیبایی و آزادانه بیان می‌کند که «کتاب های مصور فلسفه اش دانه انار در می آورد». در نهایت شاعر، با در نظر گرفتن فضای مسلط بر شعر و نشانه هایی از رنگ و بوی اثر پست مدرن، با یک پلان، قسمت های کشویی و کات شده شعر را همچون فیلمی به هم وصل می ‌کند و این ابهام از ابتدا تا انتهای شعر، خواننده را به این مقصود می رساند که “عدم قطعیت” هسته اصلی اثر است و این نتیجه تلاش شاعر برای پلی فونیک یا چند صدایی بودن است که شعر را به احساسات و روایت های بریده تقسیم می‌ کند، حتمیت را از بین می برد و ابهام می آفریند.

۲. آن چه در نگاه اول در “فسانه” به چشم می خورد، زبان شاعر و جدا بودن محتوای درونی شعر از فضای بیرون است؛ آنچنان که با بازی های زبانی حواس شعر را در محوریت زبان متمرکز می ‌کند و این اثری است که با توجه به شاخصه های پست مدرنیسم باید دلالت بر نوعی “تازگی” داشته باشد؛ بنابراین شعر به همان گونه ایست که به قول رضا براهنی «زبانیت خود را به رخ می کشد».

استفاده از واژه های یخ، برف، دندان، شراب و گرگین بودن، تصویر بی رحمانه ای است از “سکوت بره ها” و  سرخی شراب که همچون خون روی برف سپید می ریزد و این نشانگر رام بودن راوی است که در اوج پریشانیِ زبانی و از هم گسستگی متوالی، در انتظار شکوفه کردن برف ها مانده است. آنچه در میانه شعر آن را زیباتر کرده استفاده از واژه های شکننده و همسو شدن با شکنندگی زبانی است که معنی را کمی راحت تر به پوسته ظاهری شعر می آورد. هرچند هدف اصلی شعر پست مدرن آزاد و رها کردن شعر از قید تصویر، احساس و مفهوم است، “فسانه” با تکیه بر هدف مذکور، بیشتر سعی در پویا کردن ذهن خواننده برای پیدا کردن ارکان زبان داشته است.

۳. در این شعر، برخلاف اثر اول، شاعر با زبانی ساده و روان سعی در انتقال معنی و مفهوم اصلی شعر دارد و به همین منظور، شاعر از ابهام و از هم گسیختگیِ سرشار بهره ای نبرده است.

محتوای شعر خستگیِ کودکان کار، به خصوص مهاجران را به تصویر می کشد که این از همان عنوانِ اثر-“افغانی بگیروست” – آشکار است و شاعر با استناد بر سمبولیسم روایی سعی در دلگیرتر کردن حال و هوای شعر دارد، آنچنان که در ابتدا می ‌گوید «دیگر غروب شده»؛ این غروب هم آشفتگی رنگ های آسمان را روایت می ‌کند و هم سعی در حزن انگیزی شرایط زندگی مهاجران دارد؛ آدم هایی که شاید خورشید آرزوهایشان هرروز در غربت غروب می‌ کند.

همچنین، بازی های زبانی زیرکانه ای در شعر به چشم می ‌خورد که نقطه قوت این اثر است. پسرک «دعا» می فروشد و «الحمد» و «چهارقل» دارد حال آنکه زندگی اش هیچ چیزی برای حمد و شکر ندارد و پیشانی اش تنها جای پول هایی است که بر آن کوبانده می شود. همین طور، بسته های «ناس» و سوره ناس جناس زیبایی را در قسمت دیگری از اثر آفریده است.

نه تنها پسران، بلکه دختران هم در این شعر جای دارند و درحالی که تخم مرغ ها را نیمرو می ‌کنند، نیم روی خودشان را اسید پاشیده اند و در حقیقت باید گفت، این رؤیاهاست که در روغن داغ ذوب می شوند و می سوزند. “افغانی بگیروست” روایت تلخی است از کودکان کار و مهاجرینی که در سرزمین دیگری کار می ‌کنند و آرزوهایشان مانده در «ایستگاه اتوبوس»  به عنوان لوکیشن پایانی شعر، هیچ گاه به مقصد نمی رسد.