نوشته: آرش خوش صفا

“ماه بنفش یا می شود موهایم راببافی؟” یکی از نمونه های ادبیات داستانی فارسی چاپ الکترونیک خارج از ایران است که در گیرودار تبلیغات ضدونقیض بر ضد نشر این گونه آثار و این ریخت از ترویج ادبیات – الزاماً ناکاغذی و تنها قابل ارائه در نمایشگاه های کتاب خارج از ایران – محزون مانده حال آن که نیازمند غربال تحلیل ادبی موشکافانه ای از جنبه های گوناگون است. 

شاید تعداد رمان های ایرانی سال های اخیر که نویسنده در آن ها دست به انتخاب راوی جنس مخالف خود زده به تعداد انگشتان یک دست نیز نرسد که بی شک یکی از جنبه های آشکار “ماه بنفش …” حجت درساره همین تضاد حائز اهمیت در گستره ادبیات داستانی ایران است. درساره از نخستین سطرهای رمان کوتاهش، به کمک نشانه ها و توصیفات شخصی راوی اول شخص اش و سپس پرده برداری از نام وی و اطرافیان و نسبت هایشان با او، زن بودنش را تثبیت می کند. با این که سنجش زنانه نویسی درساره از زبان ری را، راوی “ماه بنفش …”، می باید مورد بررسی دقیق منتقدان فمینیسم ادبی به ویژه موج سوم قرار گیرد و بی شک وارد کردن چند “خیسی لای پا” و “ناخن بلند” و “پستان” و “موی بلند” در متن، زنانه نویسی به ارمغان نمی آورد، ولی کالبد زنانه ری را نه به توصیفات و عبارات خاص بلکه به ساختار کلی روایت رمان وابسته است و این روایت و فضاسازی رمان از جانب راوی است که به کمک درون مایه پر تشویش اثر، تا اندازه قابل توجهی موفق به نمایش منطقی یک راوی زن در این اثر شده است.

فارغ از این که انتخاب راوی های اول شخصی که با جنسیت خودِ نویسنده سنخیت ندارند تا چه میزان به عنوان یک موهبت و ویژگی مثبت ادبی در ادبیات داستانی تلقی شود، (یکی از بزرگ ترین نمونه های آن رمان گسترده و غول آسای “دریا، دریا” به قلم آیریس مرداک Iris Murdoch ایرلندی است که راوی آن مردی است که تا انتهای اثر در چالش ارتباطات خود با زن های زندگی اش ترسیم شده است) “ماه بنفش …” از روایت و ریخت پسامدرن نسبتاً قابل تأملی بهره می برد که با تشویش زنانه راویِ رمان به خوبی هماهنگ شده و در پیشبرد تصاویر آن کمک شایانی می کند تا جایی که حتی به راوی غیرقابل اعتماد پهلو می زند و خواننده را گاه با لزبینی در خودخفته و گاه با همسری شیدا روبه رو می کند و این ابهامِ درهم پیچ را تا آخر حفظ می کند.

درساره با آگاهی کامل از بریده بریده نویسی شبه پسامدرن، چیدن تعمدی تصاویرِ به هم ریخته زندگی خصوصی پر تنش ری را و دیدگاه های عموماً ناامیدانه اش به زندگی و وام بسیار هوشمندانه از ویژگی های کلاسیک رمان نویسی همچون کاربرد خطی گفت و گوهای مستقیم، بخش قابل توجهی از ریخت مخلوط روایتی مدرنیسم و پسامدرنیسم را در قالبی قابل نقد پدید آورده است. ری را معتقد است «زیبایی چه قدر ممکن است نامیدکننده باشد. با خودش خنده می آورد و خنده می برد.» یا در جایی دیگر می گوید: «هیچ کس همیشه برای آدم نمی ماند.» وی در جای جای رمان از گذشته ای حرف می زند که همچون بختک روی زندگی آدم افتاده و همیشه دنبالش می کند. گذشته ای مخوف که هیچ رد دقیقی از طرف رابطه ری در اختیارمان نمی گذارد و تنها نام پدر و مادر و برادری [آرش] در آن به چشم می خورد که در نهایت نیز در جدالی عرق ریز و خونین، نفس تکاپوی ری را را می گیرد و بر وی چیره می شود و با وجود شکست ظاهری آرشِ متجاوز به محرم، او را از پا می اندازد.

 نکته شایان توجه در این میان، رشد قارچ گونه صدها رمان کوتاه و بلند فارسی در سال های اخیر است که یا چیستی و ویژگی های رمان پسامدرنی که از سال ۱۹۶۵ تا به حال جولان داده را درنیافته اند و یا ادای ابداع نوعی پسامدرنیسم رواییِ ناگویا و من درآوردی را درمی آورند که نه توجه منتقدان حرفه ای را برمی انگیزانند و نه مترجمان را بر آن می دارند که محض معرفی پسامدنیسم ادبیات داستانی امروز ایران نگاهی به این آثار بیندازند.

“ماه بنفش یا می شود موهایم را ببافی؟” با تمام کاستی هایی که از نظر حجم کوتاه و قابلیت پرداخت و گسترش بیشتر، افزایش وسعت زاویه دید شخصیت اصلی یا همان راوی رمان و نیز درنیامدن جهت گیری جنسی وی در طول اثر، با شناخت کافی از آمیزش عناصر رمان نویسی مدرن و پسامدرن و وام گیری عامل گفت و گوی مستقیم و انسجام نسبی داستان در شالوده اصلی تشویش و ناآرامی راوی، خود را تا اندازه قابل توجهی از آثار پسامدرن باسمه ای و گرته برداری شده و ناخلاق سال های اخیر ادبیات داستانی ایران جدا کرده و می تواند جذابیت های روایت شناسی و نگارشی منحصر به فرد خود را به همراه داشته باشد.