1. وهم بیداری

 

چندباره خواب دیدم

دیدم که بیدارم

مادرم در بیداری ‌ام بابا را هذیان می‌کرد

بابا در کابوسِ مادر

خرگوشی بود که نرینگی ‌اش را

زیر نور ماه

روی تلوزیون قسطی

تخلیه می‌کرد؛

برادرم با من در خواب، بیدار بود

کنترل را برداشت

تلوزیون را روشن کرد

مادر از خواب پرید

خواهرم مگسی را

روی تلوزیون زد، رفت و خوابید

خواهرها و برادرهای خرگوشی ‌مان

روی روشنای تلوزیون

بسیار مگس‍مندانه مردند و

ما انگار

درست از آن لحظه بی‌ کس ‌تر شدیم

انگار بابا و بچه‌های نقره‌ای‌ اش

زیر نور ماه

روی پوشالی ‌ترین اجتماع خانه

ما را ترک کردند و

خانه بیدار پرید.

 

2. دروغ نارنجی 

 

انگار

این‌جا

حوالی شرجی‌ ترین زنان سیستان

رقصِ بعد از بنگ ‌بنگ مردان

آسمان، یک دریا باران می ‌بارد.

 

انگار

یک سبد ستاره

به مچ پا‌های عریان دختران

خلخال شده و

تن ‌های شورشان

با زیبا‌ترین شبنم صبح آذین‌ بندی شده.

 

انگار

دریای آسمان یک بغل ماهی شوریده را

میان سفره‌ خالی پدران بارش می‌ کند و

 

نه،

انگار باز تو امشب

بی ‌رنگی خوابم را دزدیده ‌ای و من

در نارنجی ‌ترین دروغ صبح از خواب می ‌پرم

 

3. هنوز هم هست

 

باید پنجره ‌ام را ببندم

“امشب” که باز هم همیشه است

سرما اتاق را لرز می ‌کند و من

شب را میان پیش‌ دستی کهنه مادربزرگ

روی پرتقال چروکیده امروز

تُف می‌ کنم

 

باید پنجره را ببندم

امشب، شب برود خانه همسایه که خب، سایه هم؛

 

پنجره را می ‌بندم

اما هنوز “همیشه” هست

راه می ‌رود

لرز می ‌کند

بی‌ کلام وراجی می ‌کند.

 

امشب، پرتقال چروکیده خندان

“من” را برای همیشه که “هنوز” هم هست

روی پنجره بسته اتاق

تُف می ‌کند.


نقد نمونه اشعار دلارام رحمتیان

 

سیمین بایرامی

شعر نخست، شعری است که هم مدرن است و هم فراواقعی … و می­ توان آن را با قدری صیقل و ممارست به شکل بهتری نیز نوشت. به­ کارگیریِ واژگانی مانند «کنترل» و «تلویزیون» با وجود فضای فراواقعی بجا و مناسب است و با این­ که لحن محاوره ای است و اصطلاحات روزمره­ به کار رفته در شعر از شاعرانگی کار کم نمی­ کند. انعطاف دستور زبان در عبارت­ های «مادرم پدرم را هذیان می­ کرد» یا واژه ­سازی «مگسمندانه» نیز ترکیب خوبی است. هرچند گفتنی است آغاز شعر به قدرت پایان ­بندیِ آن نیست و ممکن است مخاطبِ بی­ حوصله را از ادامه­ خواندن آن منصرف کند؛ شعری، از نگاه من، زیبا می­ نماید که از تکرار واژگان دوری کند و این منوط به گستردگی دایره­ واژگان شاعر است و البته شاعرانگی، صرفاً، در عبارت­ های ناآشنا، خالی از مفهوم و بدون شناخت درست از ساختار شعر به خواننده منتقل نمی ­شود.

 شعر دوم آغاز شاعرانه خوبی دارد و تا آخر هم، تقریباً، نوسان درستی را طی می کند؛ البته باید گفت که  ضربه نهایی را هم جای درستی می زند: «در نارنجی ترین دروغ صبح از خواب بر می خیزم». افزون بر این، تعابیری مانند:« شرجی ترین زنان سیستان»، «دروغ نارنجی» و یا «ماهیِ شوریده» هم، در نوع خود عنصر خیال و لطافت خوبی به شعر داده ­اند.

شعر سوم هم تفاوت چندانی با دو شعر دیگر ندارد و باز هم تنها وابسته است به عنصر خیال که همان هسته­ شعر است و می گوید «شب را در پیش دستی مادربزرگ تف می کنم». با این که داشتن سبک شعری شاعر را به ذهن خواننده می­ شناساند اما شناخت تفاوت میان سبک شعری و تکرار نیازمند شناخت گسترده ­تری از شعر و ریخت ­شناسی آن است.