من در فراغت بی صدا می بارم امشب

تنها خدا داند چه حالی دارم امشب

شاید برای عاشقی دیر است اما

افتاده ام در دامن رویایت امشب

 

در حسرت چشمان پاکت می بنوشم

بغض است و فریاد و کمی نالانم امشب

 

دل را به دریا میزنم می ترسم اما

آخر دلم از آب هم میترسد امشب

 

من در فراغت بی صدا می بارم امشب

تنها خدا داند چه حالی دارم امشب…


نقد نمونه شعر دنیا حریفی

 

میثم متاجی

اثر در قالب غزل سروده شده است و عاشقانه گوییِ خود را نیز دارد و راویِ شعر همچون بسیاری از شعرهای فارسی از دوره‌ کلاسیک تا حال در فراق به سر می برد و از این موضوع رنج می کشد. پس، آنچه باید بگوید و می گوید چیز تازه ای نیست و، اساساً، چیز تازه گفتن، تقریباً، محال است چون مضامین گوناگون را شاعران در طول تاریخ سروده و گفته اند. نکته بر چگونه گفتن است و نه چه گفتن!

در چگونه گفتن است که تعبیرهای تازه و نوآوری در زبان و ساختار و کشف های شاعرانه خود را نشان می دهند؛ اثر مدنظر فاقد نوآوری است چه در برونه و چه در درونه زبان کشفی شاعرانه و خلاقانه دیده نمی شود و اگر در جایی کورسویی به چشم می خورد هم در دل زبانِ نتراشیده محو می شود. زبانی که چه در درست نویسی و چه در نحو دچار ایراد است. امروزه واژگانی که توسط شاعر انتخاب می شوند برخی کم کاربرد هستند و وقتی در نظام هم نشینی کنار هم قرار می گیرند، نحوی امروزی از زبان ارائه نمی کنند بلکه به شعر سنتی پهلو می زنند.

واژگانی مانند: مِی، داند، فراق و … از آن دست وازگانی هستند که در سطور بالا به آنها اشاره شد. اما نکته مهمتر، تنها، در ساحت جانشینی نیست بلکه، همان طور که در بالا و به شکلی کوتاه یادآوری شد، در ساحتِ هم نشینی جای بحث دارد. بسیاری از واژگانِ  پرکاربرد امروز در زبان روزمره دیده می شوند ولی ترتیب و چینش آنها زبان را در نحو ناکارآمد و از زبان زمان دور می کند.

آن چه مشخص به چشم می خورد نادرستی واژه «فراغت» است؛ «فراغت» در این املاء به معنیِ دوری و هجران نیست، در حالی که راوی از دوری و جدایی می نالد. این اشتباه آشکار در هیچ صورتی زیبا نیست، چه شاعر املاء واقعی را نداند و این گونه بنویسد و چه ایرادی در تایپ یا نوشتار باشد.

در وجه عاطفی نیز می توان یادآورِ نکته ای شد: عاطفه در سه سطح قابل بررسی است.

الف: فردی

ب: اجتماعی

ج: جهانی

عاطفه در سطح فردی دلتنگی ها و حواس شاعر است و می تواند در همان سطح فردی بماند یا فراتر رود. شاعر با توصیف و تصویر و ابزارهای دیگر توان گسترش دایره عاطفی شعر را دارد و آن جا که شعری عاشقانه از سطح دغدغه ها و احساس فردی فراتر رود، می تواند به عاطفه در سطح اجتماعی یا جهانی تبدیل شود. به گونه ای که مخاطبین شعر خود را در سطرها ببینند و با عاطفه شعر شریک شوند. در این اثر اما این اتفاق نوآورانه نمی افتد و، اساساً، شاعر توصیف و تصویری ویژه برای ارائه امر عاطفی ندارد و همراهی مخاطب اگر اتفاق افتد بر پایه شناختش از کلیشه هاست.