نوشته: فروغ اولاد

پژوهش‌­های ادبی در حال حاضر به دو دستۀ پژوهش­‌های دانش‌گاهی و غیردانش‌گاهی تقسیم می‌­شوند. در پژوهش‌­های دانش‌گاهی به دو دستۀ پژوهش‌­های اصیل و سنتی برمی­‌خوریم. پژوهش­‌های اصیل ادبی، که مبتنی‌بر نظریه­‌های کلاسیک و مدرن ادبی­ات‌اند، انگشت­‌شمار و بسیار ارزش‌مندند. این دسته از آثار با روی‌کردهای گوناگون به یک موضوع جدید در ادبیات کهن یا در ادبیات معاصر پرداخته‌­اند و از این دید پیش‌تاز و موفق بوده‌­اند. اما در حوزۀ بررسی و تحلیل ادبیات کهن هنوز هم پژوهش‌های سنتی به حیات خود ادامه می­‌دهند. پژوهش‌­ها در ادبیات کهن فارسی از دیدبررسی، تصحیح انتقادی و شرح دشواری­‌های متن ارزش‌مندند و هر سال که می‌­گذرد شروح گوناگونی بر آن‌ها – گاه کپی­‌برداری از گذشتگان – نوشته می‌­شوند و بسیار پرتیراژند اما عمدتاً فاقد نظریه­‌پردازی و واکاوی‌های مدرن­‌اند چون نویسندگان این دسته از آثار هنوز نگرشی سنتی به ادبیات دارند و از معنی کردن واژگان و تعبیرات دشوار متنی و تحشیه‌نویسی و تدوین واژه‌­نامه و فهارس گوناگون جلوتر نرفته‌­اند.

 البته در ادبیات معاصر ایران چشم‌انداز امیدبخشی در نقد ادبی وجود دارد و آن هم منحصر به چند منتقد جدی  است که در ادبیات مدرن و نقد ادبی تخصص دارند. اما می­‌دانیم هستند کسانی که می­‌خواهند با بضاعت اندک دست به نوشتن نقد نظریه­‌محور بزنند. هدف خوب است اما آن‌ها بیش‌تر نظریه­‌های نقد ادبی را از راه دست دوم یعنی از راه ترجمه – آن هم ترجمه­‌های عمدتاً ناکارآمد و بعضاً ناقص – فرا می­‌گیرند، از شناخت کافی و همه‌جانبه برخوردار نیستند و نوشته­‌های‌شان سطحی و فاقد واکاوی‌ست. به همین دلیل، بیش‌تر به مصرف‌کنندۀ نقد ادبی تبدیل شده­‌اند به‌ویژه افرادی که می‌خواهند در قالب رساله‌­های متوسط دانش‌گاهی یک اثر فاخر کلاسیک را با روی‌کردی تازه هم‌چون روی‌کرد کهن­‌الگویی، روان‌شناختی، پسایونگی یا پساساختارگرایی بنویسند. در حالی که نه حتی می‌توانند همان متن کهن را صحیح و دقیق از رو بخوانند و نه این‌که مسلح به آن نظریۀ ادبی به‌شکلی ژرف و دست‌اول هستند. به همین دلیل، اگر از استثنائات بگذریم که قابل توجه­‌اند و بسیاری از آن‌ها در قالب کتاب بارها منتشر شده‌­اند و تأثیرگذار بوده‌­اند، بخش گسترده‌ای از رساله‌­های دانش‌گاهی که شامل گردآوری‌­های پیاپی و گاه به‌صورت سرقت­‌ها و اقتباس‌­های ادبی­‌اند، فقط به درد بایگانی کتاب‌خانه‌ها می‌­خورند و تأثیر اجتماعی چندانی ندارند. پیامد بد دیگرِ آن‌ها این است که بسیاری از موضوعات بکر ادبی را توک می­‌زنند و به‌صورت واکاوی‌های ناقص و ابتر تحویل جامعه می‌­دهند به‌طوری که اگر کسی واقعاً بخواهد در همان موضوع ژرف‌پیمایی کند، این نوشته‌­ها مانند خزف‌گاه بازدارنده‌­اند. گویی از زمان خواجه حافظ شیرازی این بازارشکنی خزف‌وار در این مرزوبوم رواج داشته و هنوز هم به قوت خود باقی است. در این میان، برخی از آثار نیز به‌جای واکاوی نظریه­‌محور، به تفسیرهای معمولی و انشایی بسنده کرده‌­اند و شماری از آثار آنان پرتیراژ هم شده است. پرتیراژیِ این دسته از آثار هم از آن روست که خوراک خوبی برای همان رساله‌­نویسان متوسطی است که از آن نقل و با وصله‌پینه کردن این نقل‌قول­‌های پیاپی رسالۀ خود را پرحجم کنند.

از این رو، باید از سوی منتقدان اصیل یک آسیب­‌شناسی جدی به عمل آید و ترجمه‌­های دقیق و اصیل از متون بنیادی روی‌کردهای نقد ادبی و نظریۀ ادبی تحت نظر محافل دانش‌گاهی صورت گیرد. گاه ترجمه‌­های اصیل ارزش‌شان بیش‌تر از تألیف و ترجمه‌­های سطحی و مصرف­‌گراست. باید یادآور شد که مثلاً مجموعۀ آثار نورتروپ فرای در بیش از ده جلد تدوین شده ولی ما فقط یکی دو ترجمه از آن‌ها را در اختیار داریم. فرای فقط دربارۀ ویلیام بِلِیک یک اثر ارزش‌مند ۵۰۰ صفحه­‌ای نگاشته است. این اثر و آثار دیگری از این‌دست شاخص­‌های خوبی برای منتقدان جوان خواهند بود.

دستۀ دوم نیز پژوهش‌­های غیردانش‌گاهی­‌اند که عمدتاً شامل پژوهش‌­های ذوقی و آزاد می‌شوند. نسل گذشته در پژوهش‌­های ادبی غیردانش‌گاهی، توانسته جُستارنویسانی (Essayists) چون شاهرخ مسکوب پرورش دهد که در آن زمان با پژوهش‌گران دانش‌گاهی هم‌­تراز بود. آثار او می‌تواند نمونۀ خوبی برای پژوهش‌گران جوان غیر دانش‌گاهی باشد.

موضوع دیگر این‌که در میان آثار جدی و ارزش‌مندی که در حوزۀ داستان‌نویسی و شعر جدید به چشم می‌­خورد، وجود داستان‌­ها و اشعاری سرد و صرفاً ساختارگرایانه و مطابق فلان دیدگاه پسامدرنیستی و دیدگاه‌های دیگر است، چنان بی­‌رمق که حتی خود محفل‌نشینان هم نمی‌توانند اثر را تا پایان بخوانند. نتیجۀ ملموس این پدیده، شمارگان این آثار است که از حد ۲۰۰ تا ۵۰۰ نسخه فراتر نمی‌­رود آن هم پس از سال‌­ها روی پیشخان کتاب‌فروشی­‌ها خاک می‌­خورد و حتی جامعۀ کتاب‌خوان جدی هم به آن‌ها محلی نمی‌­گذارد چه برسد به کل جامعه که جای خود دارد. این آثار از بطن جامعه برنخاسته‌­اند تا از دردهای مشترک و ژرف و ریشه‌­دار آن‌ها داستان سر دهند و برای نمونه سرگذشت یک نسل را با تمام فراز و نشیب‌­ها، دیدگاه‌­های روان‌­شناختی، جامعه‌­شناختی، فلسفی و … روایت کنند و، در عین حال، مطابق یک محتوای ژرف، ریخت و قالب مناسب آن را بیافرینند. آثاری که فاقد نقد اجتماعی موشکافانه و روا‎‌‌ن‌کاوانه هستند و صرفاً به ریخت پرداخته‌اند، هر چه‌قدر خلاقانه و بی‌مانند باشند، در همان حد ساختارگرایی باقی می­‌مانند.  

ناگفته نماند که بخشی از پژوهش‌گران ادبی، راه اصیل نقد ادبی و پویش ادبی را دنبال می‌­کنند و در سایۀ دانش‌های ادبی تازه، نظریه‌­ها و روی‌کردهای مدرن هر روز پرمایه‌­تر و بالنده‌­تر می‌­شوند و برای آیندۀ ادبیات معاصر امیدبخش­ند. هیاهوگران ادبی کف روی آب­‌اند و هم‌چون مُد روز زود فراموش می­‌شوند، با موجی می­‌آیند و با موجی دیگر به قهقرا می­‌روند. تاریخ همواره شاهد چنین مدعیانی بوده است. در پایان، بد نیست به یاد بیاوریم که در نخستین کنگرۀ نویسندگان ایران (۱۳۲۰ ش.) که در آن نام­‌های مطرحی در آن زمان نیما یوشیج را به باد انتقاد گرفتند و حتی مسخره­‌اش کردند، اکنون دیگر نامی ازشان نیست. اما نیما بر تارک شعر و نقد اصیل معاصر هم‌چنان می­‌درخشد و «ارزش احساسات» او نخستین نمایه‌ی نقد ادبی معاصر ماست.