فرهنگ فارسی معین یگانه ‌­بودن را در معنای تنهایی آورده است و من می­‌فهمم که همین است؛ با این‌که حالات زیادی از تنهایی در ذهن بشر شکل گرفته، منظور این کتاب همان یگانه‌­ بودن است که انسان نوگرا به‌طرزی فاجعه­‌آمیز و با شتاب زیاد از آن فاصله می­‌گیرد و ترجیح می­‌دهد از خِردی بهره بگیرد که در بدترین حالتش جمعی است و در به‌ترین حالت حاصل تنهایی فردی شناخته­‌شده در گذشته. این می­‌شود که تفاوت­‌های فردی و نوگرایی جای خود را به تکرار و تقلید می‌­دهند. آیا نمی­‌شود یک فیلم را به گونه‌­ای تماشا کرد که تاکنون کسی تماشا نکرده؟ یا با یک قطعه­‎‌ی موسیقی را به رقصی در­آوریم که به فکر کسی نرسیده؟ یا حتی طبیعت را به گونه‌ای در ذهن مجسم کنیم که ربطی به توصیف­‌هایی که به خوردمان داده شده‌­اند نداشته باشد؟ و سپس برآیند هر کدام از این تجربه­‌ها را در سر و دل خود نگه داریم و بدانیم که لزوماً هم‌رسانیِ اندیشه و سلیقه سبب پیش‌رفت ما نمی­‌شود؟ بله، تنهایی برعکس تمام چیز­هایی که در روزمرگی­‌مان با آن­‌ها سروکار داریم، از تجربیات یگانه و راه­‌های دست‌یابی به آن حرف می­‌زند، از این‌که کافکا­ها پیش از ما چه کردند و ما دیگر چه­‌ها نمی‌­کنیم!  

 

سامان شهرکی

خرید کتاب