نوشته: کتایون اسلامی

واژه‌نامه‌ها در معنای ادب و ادبیات چنین می‌گویند: «ادب یعنی فرهنگ و دانش و ادبیات یعنی آثار فرهنگی رایج در بین مردم که می‌تواند به‌صورت منظوم و یا منثور نوشته شده باشد اما این آثار، افزون‌بر انتقال دانش و فرهنگ، بیان‌گر عواطف نیز هستند.» حال، با توجه به تعریف بسیار کلی ادبیات به‌تر است از بحث رده‌بندی سنی و اهمیت آن نیز بگذریم که بحثی روشن و آشکار است. به‌گمان من، جهان‌بینی ادبیات کودک فاصله‌ی چندانی با جهان‌بینی چیره بر ادبیات بزرگ‌سال ندارد چراکه تمامی مفاهیم بزرگ انسانی از لحظه‌ی زایش بر انسان پدیدار می‌شوند و انسان چه بخواهد و چه نخواهد در برهه‌ای از زیست خود با آن روبه‌رو خواهد شد.

اگر به‌صورت آرمانی به این ماجرا نگاه کنیم قاعدتاً کودک در خانواده‌ای زاده می‌شود و این خانواده در یک شهر و روستا و این شهر و روستا در یک کشور و این کشور در یک نقطه‌ای از کُره‌ی زمین قرار خواهد داشت، با تمام ویژگی‌های تاریخی و فرهنگی و سیاسی و جغرافیایی خاص و محدود خود و، در عین حال، با یک اشتراک بزرگ و نامحدود. کودک از زمان آمدن به این دنیا با مفاهیمی هم‌چون آزادی، اسارت، گرسنگی، وفاداری، دوستی، اندوه، شادی، مرگ، عشق، رشک، کینه، خشم و … برخورد خواهد داشت. این مفاهیم نقطه‌ی اشتراک تمام انسان‌ها به شمار می‌آیند، نقطه‌ای فراتر از مرزهای قراردادی بین‌شان، مفاهیمی در حال رشد و تکامل‌. حال، این رویارویی می‌تواند کم‌وکِیف گوناگونی داشته باشد، کم‌وکِیفی که رابطه‌ی تنگاتنگی با شرایط اجتماعی هر فرد دارد و شرایط اجتماعی نیز جدای از شرایط اقتصادی نیست.

پس می‌بینیم که ادبیات کودک میدان مفاهیم مهمی‌ست، مهم هم‌چون سنین ناب کودکی که در آغاز دریافت‌های خود از جهان پیرامون سخت شکننده و حساس است. با این مهم، نوشتن برای کودکان نیز کاری حساس است اما این شکنندگی نباید باعث سوءتفاهم شود. گاه دیده و شنیده‌ایم که «فلان چیز را نباید به کودک گفت چون باعث افسردگی می‌شود.» یا «فلان موضوع مایه‌ی ترویج خشونت است.» خیر، این‌گونه نیست که بتوان مفاهیم انسانی را برای کودکان سانسور کرد و آن‌ها را دست‌کم گرفت و گفت کودکی صرفاً دوران بی‌خبری و بازی و تفریح است و حرف‌های جدی باشد بری بزرگ‌سالی! آیا این برخورد با ادبیات کودک برخوردی تک‌بُعدی نیست؟! حال آن‌که نه انسان و نه جهانی که در آن زندگی می‌کنیم هیچ‌یک تک‌بُعدی نبوده و نیست اما بیان این حرف‌های به‌اصطلاح جدی و این مفاهیم انسانی و عواطف گوناگون راه‌وروش ویژه‌ی خود را نیازمند است چراکه دست‌کم اگر بخواهیم همان مفهوم واژه‌نامه‌ایِ ادب و ادبیات را بپذیریم، می‌بینیم که ادبیات کودک هم از انتقال دانش و فرهنگ به دور نیست. با این حال، یک «اما»ی بزرگ در کار است که در کنار چه‌چیز گفتن و نوشتن، چه‌گونه گفتن و نوشتن هم بسیار مهم است و البته که برای کودکان این چه‌گونه گفتن و نوشتن بسیار مهم‌تر جلوه می‌کند.

گاه می‌توان به‌جای گفتن از بدیهیات و پرسمان‌های ملموس و روزمره شعری سرود در ستایش آزادی و عشق و یا نکوهش اسارت و خشم، شعری که یک مفهوم سترگ انتزاعی را در خود جای داده، مفهومی انتزاعی با دایره‌ی گسترده‌ای از اِعمال قدرت در واقعیت، شعری که کودک را برای آشنایی با یک مسئله‌ی مهم بشری آماده کند. این‌جاست که باید برای کودک از واژه‌ها و همانندی‌های ساده و تصاویر و راه‌های دل‌نشین‌تری بهره برد تا کودک بتواند پیش از هر چیز آزادی و ستم را ببیند و کم‌کم با گذر از این مرحله‌ی آشنایی به مرحله‌ی درک و پذیرش و یا درک و طرد برسد و این‌گونه است که نقاشی و دنیای رنگ‌ها و بازی‌ها و موسیقی به یاری واژه‌ها می‌آیند تا دست‌دردست هم کودک را از یک هزارتوی پُررمزوراز به‌سمت روزنه‌ی درخشانی که همان آگاهی‌ست ره‌نمون شود.

این آگاهی می‌تواند زمینه‌ساز هزاران آسایش و تفریح و شادی باشد اگر در راهی درست قرار گیرد. کودکانی که با چنین مفاهیمی بزرگ می‌شوند شاید بتوانند جهان را به جای به‌تری برای زیستن تبدیل کنند، به جایی در کنار با هم بودن نه در برابر هم بودن؛ شاید بتوان در یک جمع‌بندی چنین گفت که ادبیات کودک تنها در نوع بیان و چه‌گونگی ابراز آن است که با ادبیات بزرگ‌سال فرق می‌کند وگرنه آیا جز این است که کودکان امروز در صورت شرایط مهیا می‌توانند بزرگ‌سالان فردا باشند؟! باری، در کنار تمام این تفاسیر نباید این نکته را از یاد برد که گاهی استثنائاتی در چه‌چیزی گفتن نیز پیش می‌آید که به‌تر است به آن نیز توجه کافی داشت. در پایان، شاید حق با ژان پُل سارتر باشد که می‌گوید: «نویسنده چیزی بیش از یک موضوع برای گفتن ندارد: آزادی. نوشتن· خواستن آزادی است.»