ادبیات، آموزگار زبان و جهان

نوشته: بهاره محمدی ­نسب

جوزف کنراد[1] معتقد است ادبیات مقام بسیار والایی دارد زیرا پایا و پنهان است، دیدنی نیست اما احساس می­ شود و قلب را لمس می­ کند و جذب ادراک می ­شود. او می­ پندارد که انسان در جامعه به کارهای روزمره مشغول است و هنگامی که برای لحظه­ ای به اطرافش می ­نگرد، در فاصله یک نفس، لحظه ­ای مکث می­ کنند و نگاهی می ­اندازد! آهی و لبخندی! نگاهی به اطراف، به شکل­ ها، رنگ ­ها، طلوع خورشید، سایه­ ها. این مکث هدف ادبیات است، دشوار و ناپایدار، فقط برای عده­ ای اتفاق می­ افتد و باعث می ­شود انسان در اکنون زندگی کند. (بیشتر…)

موریس بلانشو

نوشته: کنعان رمضان نیا

این روزها با ترجمه آثار مهم اندیشمندان و فلاسفه غرب، جای این پرسش همیشه هست که تا چه اندازه می توان به ترجمه ها اعتماد کرد. جدای از معضل ممیزی که آفتی است به جان تألیف و ترجمه و چه بسیار آثار با ارزش و گران سنگی که عمری به پایش صرف شده، اما شاید عمری برای انتشارش دست ندهد، درک خود مترجم و خواننده از اثر می تواند معیاری باشد برای سنجش یا همان خوب و بدِ ترجمه. (بیشتر…)

شعر امروز

نوشته: امید بهاری

شعر امروز بیش از هر روز دیگری به ضعف زبان گرفتار آمده است. این که زبان شعر امروز ما، عموماً، زبان ‌ترجمه یا شبه ترجمه است و بین محتوا و زبان، دیوار گنگی از نامفهومی کشیده شده و به بالا رفته کاملاً آشکار است. شعر امروز ممکن است بر وزن سنتی یا شعر نیمایی یا پسانیمایی ظاهر شود و نیز گاهی ویژگی مدرن یا پسامدرن به خود بگیرد. با این همه، حالت بیانی شعر، فرم و محتوایش به دلخواه شاعر انتخاب می شود. اما تنها چیزی که هم ذهن خواننده و هم شاعر در آن  به یک اندازه درگیر هستند و آزادی خود را محدود می یابند، ذات زبان به طور کلی است که شعر امروز با هر نامی، خواه مدرن و خواه پسامدرن، از فقر آن رنج می برد. (بیشتر…)