رمان کوررنگی؛ خودگویی‌های یک سرگشته

نوشته: نیلوفر خسروی

رمان کوررنگی، نوشته­‌ی شهاب لواسانی، که در نشر «حکمت کلمه» چاپ شده، هذیان‌­گویی­‌های مردی است که دارد خودش یا دست­‌کم بخشی از وجودش را از دست می­‌دهد. روایت کوررنگیِ پیرمرد در تشخیص طوسی از سورمه‌­ای بهانه‌­ای می‌­شود برای اشاره به دوتایی­‌های دیگری مثل جوان / پیر، خواب / بیداری، مه / نور و گم‌گشتگی / پیداشدگی، که در سراسر داستان تکرار می‌­شوند و هر بار یکی بر دیگری می­‌چربد. تکرار تصاویر، واژه و درهم‌‌ریختگی­‌های زبانی تصویر ترس‌ناکی از شخصیت­‌ها و شهر ارائه می‌­کند و خواننده همواره منتظر رخ‌­داد پُرالتهابی است که گویی هم­‌ روی می‌دهد و هم نمی­‌دهد. (بیشتر…)

«شه‌خاک»، سفری از خود تا خود

نوشته‌: امیرحسین امیربهزادی

«شه‌خاک» داستان گم‌شده‌های ماست در روزگاری بی‌سامان، داستان گام‌هایی که برداشتن‌شان پیش‌کش، حتی فکر به آن‌ها نیز برای بسیاری از ما محال و رؤیاست. «شه‌خاک» داستان همان چیزهایی‌ست که این دیار تاریک، پرت‌افتاده و خاک‌خورده را به سرزمینی فرازمند و رخشان بدل می‌کند. «شه‌خاک» داستان شهامت، شجاعت و جسارت است، داستان ایستادن و رویارویی با ترس‌های تعریف‌شده، تزریق‌شده و بدیهی انگاشته‌شده‌ی آدمی، داستان گذراست، گذر از محدوده‌ها و مرزهای نخ‌نما و پوسیده اما دیکته‌شده و تقدیس‌شده، گذر از خود، گذر از خودِ فرسوده و متعین و برساختن خودی تکین و جلایافته. شاید بسیاری از ما در رویاروییِ اتقاقی و ناخواسته با خطرها، واکنش‌هایی شجاعانه و جسارت‌آمیز از خود به یاد داشته باشیم اما این‌که پا در راهی سراسر ناشناخته بگذاریم، راهی که هر خم‌وپیچ‌اش می‌تواند کمین‌گاه روی‌دادی باشد، دل به خطر سپردن است، ذات و معنای خطرمندی‌ست و این تمام آن چیزی‌ست که ما در روزگار امن‌اندیشی، نیک‌خواهی و عافیت‌جویی به تمامی باخته‌ایم.  (بیشتر…)