نمادهای باستانی در سریال «قتل‌های دوبلین» Dublin Murders

نوشته: نسترن خسروی

خط داستانی اصلی سریال از این قرار است که در سال ۱۹۸۵ سه کودک در حین بازی در جنگل تجاوز مرد جوانی به یک دختر را به چشم می‌بینند‌‌‌‌‌‌. دوستان مرد جوا‌‌‌‌‌‌‌‌‌ن که با او هم‌کاری می­‌کنند متوجه حضور کودکان می­‌شوند. آن­‌ها فرار می­‌کنند و دو نفرشان در جنگل ناپیدا می­‌شوند. پس از مدتی، کودک بازمانده، آدام[۱]، را پیدا می­‌کنند اما او به خاطر نمی‌­آورد که چه بلایی سر دوستانش آمده است.

بیست سال بعد، آدام به خدمت پلیس دوبلین در می­‌آید و باید پرونده قتل دختری را حل کند که جسدش در همان جنگل پیدا شده. او هم‌­زمان به‌دنبال حل معمای ناپدید شدن دوستانش هم هست.

جسد دختر روی محرابی باستانی در نزدیکی یک محل کاوش باستان‌­شناسی پیدا شده است. این­‌گونه محراب‌­ها در ایرلند پیش از ورود مسیحیت به این کشور ساخته شده­‌اند. در آن دوران، روی محراب­‌ها هدایایی برای خدای خورشید می‌­گذاشتند و در جشن نخستین دوشنبه ماه مه بره‌­ای را قربانی می‌­کردند که دختر کشته‌شده می‌­تواند نمادی از آن باشد. (بیشتر…)

مرزهای گسترده‌ی رمان جنایی

نوشته: سحر قدیمی

چنان‌که همگان آگاهند ادبیات جنایی از گونه‌های معروف و محبوب در سراسر جهان است. این گونۀ ادبی که در قرن نوزدهم به‌تدریج و عموماً در آمریکا و انگلستان رواج یافت، سابقۀ کهنی دارد که غالباً به دلیل انگشت‌شمار بودن آثار و ناشناخته ماندنشان نادیده گرفته می‌شود و اغلب ادگار آلن پو را با داستان “جنایت‌های خیابان سرخ” پدر ادبیات جنایی به شمار می‌آورند. در همین قرن با شکل‌گیری نیروی پلیس در کشورهای گوناگون، کارآگاهان و مأموران پلیس دولتی طبعاً تجربیات و خاطرات‌شان را با دیگران در میان گذاشتد و منبع خوبی از داستان‌های مربوط به جرم‌وجنایت آفریدند. از جمله نخستین و مهم‌ترین نمونه‌ها در این زمینه خاطرات یوجین فرانسوا ویدوک[۱]، سرپرست اداره پلیس فرانسه است که خاطراتش را در چهار مجلد در آغاز قرن نوزدهم منتشر کرد. روند انتشار داستان‌های جنایی با پدیداریِ ادگار آلن پو تثبیت شد و سپس با آثار آرتور کانن دویل و آگاتا کریستی و ره‌روان آن‌ها به اوج رسید. از آن پس، این گونۀ ادبی زیرگونه‌های گوناگونی یافت و خوانندگان ویژۀ خود را پیدا کرد. (بیشتر…)

نقد ادبی در زمانه عسرت

(یادداشتی بر بحران نقد ادبی معاصر ایران)

 

نوشته: مرداد عباس‌پور

چند وقت پیش که تاریخ نقد جدید رنه ولک را می‌خواندم، فکر کردم ما در تاریخ ادبیات معاصر، به‌ویژه در این چند دهه‌ی گذشته، نه‌تنها منتقد ادبی خوب بلکه حتی منتقد ادبی بد هم نداشته‌ایم. کسی که کارش صرفاً نقد کردن باشد و نه حتی خوب نقد کردن. مانند آن‌چه در ادبیات اروپای قرن ۱۹ و ۲۰ داشته‌ایم. مثلاً هیپولیت تن و سنت بوو در اروپا و بلینسکی در روسیه. کسی که ـ به زبان ساده ـ فقط نقد بنویسد و کار دیگری انجام ندهد. کسی که از روی تفنن نقد ننویسد. کسی که امروز نقد ننویسد و فردا سر از کار دیگری در بیاورد؛ مثلاً بنگاه معاملات اقتصادی و بازار بورس و املاک و این چیزها. بعد، فکر کردم در این وضعیت غیابِ نقد، همین مقدار ادبیات و همین مقدار داستان نیم‌بند و نارس هم جای شکرگذاری دارد. حتی شاید بشود گفت جای تقدیر و ستایش. (بیشتر…)

ادبیات کالای بی­‌خریدار بازار زمانه‌­ی ما: آسیب‌شناسی ریزش مخاطب ادبیات در ایران

نوشته: مجتبی تجلی

زمان طولانی لازم نبود تا سخن ساده اما آکنده از حکمت فردوسی از منصب رایج و پر­کاربردترین گفتمان پبرامون آگاهی به گوشه­‌ی تردید رانده شود و جای حکمت­‌آموزیِ آن نه‌تنها با تردید بلکه با تمسخر عوض شود. چه مختصر اما گویا گفته است و آویزه‌­ی گوش‌های هشیار و بیدار بود: «توانا بُود هر که دانا بُود»! نسل کنونی ما حالا توانایی حقیقی و آرمانی را در دانایی نمی‌داند و این یک فاجعه‌ی فرهنگی در راه آگاهی و شناخت است که البته زاییده‌ی تمدن، انقلاب صنعتی و توسعه­‌ی مهار نشده­‌ی دانش تجربی و فن‌آوری است. هنگامی که عصر روشن‌گری آغاز شد، طلیعه­‌ی زندگی و جهانی به‌تر به بشریت رخ خویش را باژگونه نشان داد. انسان می­‌پنداشت که دوران تاریکیِ سده‌ی میانی به پایان رسیده و حالا زمان سروری او و اندیشه‌ی اوست. خِرد­ورزی و عقل­‌گرایی زمینه‌ی رشد و گسترش دانش نوین را فراهم آورد و فن‌آوری، بی‌درنگ، در عرصه­‌ی گیتی آغاز به دویدن کرد. اما آن‌چه در موضوع مورد بحث ما حائز توجه است فن‌آوری ارتباطات و فراهم بودنِ انتقال سریع دانش از این راه است. از تلگراف در آغاز گرفته تا صنعت چاپ و دیگر رسانه­‌ها، دست یاری به هم‌رسانی دانسته­‌ها در میان جویندگان حقیقت و دانش دراز کردند. (بیشتر…)

بررسی داستان قهوه از ریچارد براتیگان

نوشته: عارفه خان‌محمدی هزاوه

داستان قهوه از آن دسته داستان‌هاست که حال خواننده را خوب می‌کند. داستان، وحدت تأثیر بسیار خوبی دارد به طوری که وقتی به پایان می‌رسد، خواننده قصدونیت داستان را به‌خوبی درک می‌کند و با طرح پرسش‌هایی در ذهن خود بیش‌تر و بیش‌تر به فکر فرو می‌رود. داستان قهوه نمایشی زیبا از تنهاییِ انسان مدرن است که در تمام طول مسیر این حس تنهایی ذره‌به‌ذره به خواننده منتقل می‌شود و هم‌ذات‌پنداریِ لازم را در وجودش ایجاد می‌کند چراکه انسان امروزی به‌خوبی تنهایی را حس می‌کند و بارهاوبارها برای رهایی از آن تلاش کرده است. (بیشتر…)